X
تبلیغات
رایتل

آیدای آب

دلگویه های تردید

«طلوع/ آزاد»

یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1392 21:20 نویسنده: من چاپ
ّ
آیدا
یک عمر
خورشید بی نصیب دلت را
بیهوده در کجای افق چال کرده ای؟
گفتی به انتظار طلوعی
اینک طلوع
اما
در این هوای شوم گرفته
از چارچوب پنجره ی سرد
از پشت شیشه های مه آلود
آماج اشک و آه ندامت
وقتی
روشن ترین حقیقت دنیا
تصویر سرخ و زرد دو رنگی است
دیگر
حتی طلوع هم

هنگامه ی سترگ تماشا نیست

«1391/شهریور»

نظرات (3)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
نسیم
سلام آیدا جون شعرات به دل میشینن مثل خودت.شعر قشنگی بود هرچند فک میکنم آیدا همه این بدیها رو دیده و باز در انتظار طلوع مونده ‍‍‍‍‍‍
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس عزیزم.
رهگذر
سلام آیدا خانم
من هر روز به وبلاگتان سر می زنم اما چون دیدم قصد ندارید به پست ها اضافه کنید هر روز برای یکی از پست هایتان کامنت می گذارم تا برای خودم هم تنوعی ایجاد کرده باشم!
کارهایتان قشنگ هستند .
قشنگ
رهگذر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست من
راستش قصد دارم اضافه کنم ولی هر جمعه. دوست دارم دوستانی که همیشه شعر دوست داشتن اما هیچوقت کارهای منو نخوندن فرصت سر زدن پیدا کنن.میذارم چشم. ممنون.
محمود(امیر) http://sherhaieman.loxblog.com
سلام آیدا جان! اجمالی نظری کردم. شعرهایت را می پسندم. سلیقه ات در آرایش وبلاگ هم ستودنی است. امروز نمی توانم زیاد باشم. بعد مفصل سر می زنم.
پایدار باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام امیر جان. هر وقت بیاین خوشحالم کردین. ممنون گرامی.