X
تبلیغات
رایتل

آیدای آب

دلگویه های تردید

« تکنوازی/ مثنوی عرفانی»

یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1392 20:08 نویسنده: من چاپ


آه ای عشق، چیستی به خدا

این که گویند نیستی به خدا

چیستی ای ندای روشنگر

کیستی ای خدای جور دگر

از کجایی کدام معنایی؟

لفظ الله یا اهورایی

چیستی هر چه یافتم گم شد

جام مخموریم دُمادُم شد

خون دل می‌خورم ز بی‌خبری

آدمم از خدای عشق، بری

تو یکی و هزار راه به تو

من کی‌ام؟ می‌برم پناه به تو

من دلم مست گاهواره‌ی تست

به خدا عشق، پاره پاره‌ی تست

نیستم آدم هوای تو عشق

بی پرم، من کجا و جای تو عشق

نیستم کن که جمله جان گردم

معنی‌ام ده که بی‌کران گردم

سر سپردم که اهل خانه شوم

در مسیل تو بی‌کرانه شوم

خاک اگر پاک سر سپرده شود

گرچه ناپاک، جای سجده شود

هیچم و پوچ خوب می‌دانم

چیست از هیچ پوچ‌تر؟ آنم

می‌شود هیچ هم کسی بشود

لایق گُل شدن خسی بشود

می‌شود مست جام بی‌خبری

بر تن خرقه افکند شرری

هر که رسوای بی ریایی شد

شهرتش آدم خدایی شد

سوختم، حیف آتشم سرد است

آتش عشق، آتش درد است

درد من درد، نیست مهجوری است

دیده‌ام دیده‌بان هرکوری است

سوز را بیش کن صدای درون

دل طهارت بکن به سرخی خون:

تلخ می‌خواهم ای حلاوت عشق

درد ده در پناه راحت عشق

خواستم مست جام او باشم

لایق واو نام «او» باشم

تا چو خُم از سُلاله ی خاکم

چه کنم مست باده ی تاکم

خواستی آدمم کند دوری

من شدم مست آب انگوری

مست مستان نمی‌شوم ای عشق

کوچکم آن نمی‌شوم ای عشق

در میان دو جرعه جایم کن

لایق جامی از خدایم کن

شب من از ستاره جا مانده

گم شدم بی پناه و درمانده

مفتی بی‌خبر ز هر رازم

تو بیا شمس عشق و بگدازم

تا که مولا شوم به شعر و به شور

زنده دار شبان معنی و نور

شعر، تسکین درد بی‌خبر است

گاه الهام شعر، معتبر است

شعر معجون باده و نور است

شعر من آن خمار مهجور است

دف بزن موقع ترانه‌ی ماست

نوبت رقص آنچنانه‌ی ماست

این دلم شوق ساختن دارد

هوس تک‌نواختن دارد

دل، خدای در آدمی جاریست

آزمودم ،نه حرف تکراری است

هر زمان فکر، رهبر دل شد

همچو پرگار، دور، باطل شد

هر زمان دل سپرده ام با دل

همچو خط‌کش، به راستی مایل
 
دلمان خواست تا کسی باشیم

مصلحت گفت چون خسی باشیم

عقل اینست حاصلش، ماییم

مشتی آدم نمای رسواییم

قرن ها خاک عقلمان بر سر

یک نفر مولوی نشد دیگر
 
هم مرید است و هم مراد آن عشق

می‌ســــــــرایم که زنده باد آن عشق

غـــزل از مثنوی که کـــــرده درســـــت

«من» نگفتم تمام گفته‌ی «تو»ســـت

«شهریور/1391»


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.